خانه وبلاگ
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
افسانه
آرشیو وبلاگ
فروردین ۸٩
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
لینک دوستان
شکلات تلخ
در جستجوی دريائی بزرگتر...
آلما خانوم جان
داروخانه شبانه روزی
برگی از دفترچه ايام
من او
مردخاکستری
آريو برزن
موناليزا
تو را من چشم در راهم
بانوانه
عکس های سرزمين خورشيد
عينالی
مترسک خيابان پنجم
زندگی خوب و بدش به کام ماست
پرواز
شخص ثالث
پیامبران کاغذی
داروساز ناخواسته !!
حر فهای برادر علی
دوراه قپون
جاده نمناک
دوران حکومت عشق
قالب وبلاگ
اخبار فناوری اطلاعات
تفريحات اينترنتي
دوستیابی سالم
طراحی وب
فروشگاه اینترنتی
طرفداران پرشین بلاگ
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان
لینک داغ
لحظه
فاصله اشک تا خنده یک لحظه است .
فاصله پایان تا آغاز یک لحظه است .
فاصله انجماد تا ذوب یک لحظه است .
فاصله عطش تا آب یک لحظه است .
فاصله من تا تو یک لحظه است .
سالهاست ساعت من لحظه شمار نداشته است .
همین روز ها باید کاری کنم .
یک لحظه شمار می خواهم .
که قدرت طی کردن این یک لحظه را داشته باشد .
این یک لحظه جادویی را .
پيام هاي ديگران () link جمعه ۳۱ فروردین ۱۳۸٦ - افسانه
آسمونی
خوش به حال آسمون ،
این روزها هروقت دلش بخواد وا میشه ، هروقت دلش بخواد ابری میشه و هر وقت دلش بخواد می باره .
دیگه کاری به حال مردم نداره ، کاری به پیش بینی هواشناسی نداره .وقتی که می خواد بباره ، حتما می باره .
این روزها حالم خیلی آسمونی شده !
پيام هاي ديگران () link شنبه ٢٥ فروردین ۱۳۸٦ - افسانهکودک درون هم ، کودک درون های قديمی !
با عرض معذرت از حضور تمام دوستان مهربون و عزیز وبلاگی :
خبر جدید اینکه ، علیرغم هشدارهای رسیده ، من بازم سیب زمینی سرخ کردم و خوردم .
بدتر از همه اینکه یه ذره هم عذاب وجدان نداشتم !!
حالا شما میگین نه ، ولی من فکر میکنم کودک درونم با سیب زمینی سرخ کرده مشگلی ،گفتگوی درونی ،یه چیزی داره !
به اميد شفای همه کودک های درون !
پيام هاي ديگران () link سهشنبه ٢۱ فروردین ۱۳۸٦ - افسانهکودک درون
۵ تا سیب زمینی بزرگ را پوست کندم ، خورد کردم ، هر جور که دوست داشتم ، لوزی لوزی ، مثلثی ، اینجوری اینجوری کنگره دار ، ورق ورق مثل چیپس ، توی روغن داغ سرخ کردم ، طلائی طلائی شد ، با سوس قرمز فراوون و نمک ، بدون چنگال ، با دست خوردم .همه اش رو خودم خوردم .
...آخه دارم به کودک درونم توجه می کنم ! دارم بهش خوراک میرسونم !
می خوام هرچی که توی کودکی ، دوست داشتم رو انجام بدم .
دوباره کودک شدم : رهای رها ، شاد ، بازیگوش ، جستجوگر .
پيام هاي ديگران () link جمعه ۱٧ فروردین ۱۳۸٦ - افسانهنیایش
یارب !
مرا به همان منطقه امنی که وعده داده بودی برسان .
به نقطه امن ، آرام ،زیبا ، مطمئن ،پایدار ، وسیع ، تنها .
به همان نقطه آغاز .به نقطه پایان .
یارب !
تو بمان .تنها تو بمان .تو بخوان .تنها تو بخوان .
تو که با من هستی ، تو که از رگ گردن نزدیکتر می شوی ، ترسی نیست ، غمی نیست ، هیچ نیروی شری نیست .
یارب !
رنگی بزن از عشق ، از ایمان ،از جنس امید، با بوی فردا ، بر دل تنهای ترسیده من .
یارب!
یه دعای قدیمی ، به یادگاری از پدرم ،
یارب ! مرا شیخ کنعان خود بگردان .
آمین
پيام هاي ديگران () link دوشنبه ۱۳ فروردین ۱۳۸٦ - افسانه
امشب در آتش ...
روحم آتش گرفته .آتشی که من میگم تو افروختی .
و تو ، تو ، اگر باشی ، خواهی گفت من افروخته ام .
حرفی نیست .بحثی نیست .رمقی برای بحث نیست .
از دست عزیزان چه بگویم ؟گله ای نیست .
من دارم می سوزم .درنگ جایز نیست .
باید کاری کنم .همین حالا .
تو زهیر نبودی .زهیر فقط در زندگی پائولو کوئیلو ، و فقط در لابلای صفحات کتاب زهیر زنده است .
این وبلاگ به یاد تو باز شد .به نام تو .بی آنکه آدرس این صفحه رو بدونی .شبانه روز منتظر تو بودم .شبانه روز به دنبال پیغام های ناآشنا و بی نام و نشان بودم .چه عبث !
امروز صبح ۲ کار مفید کردم :
۱- نام فامیل تو پسورد میل باکس من بود!!!!!!!!!!!!!!
هیچ میدونستی ؟ در مغزت می گنجد ؟پسورد تغییر کرد .
۲- اسم این صفحه تغییر می کند .اعلان کرده ام .به زودی .
به زودی .به زودی همه چیز رو تغییر میدهم .
صد بار به تو گفتم ،
مرا با تو کاری نیست .دیدار ما به قیامت .به جهنم .
وقتی تو رو به جرم خیانت و درو غ و فریب محاکمه می کنن !
و
وقتی مرا برای شریک برای خدا قائل شدن محاکمه می کنن .برای پرستیدن تو !
چه میدانم ؟ کاش دیدار ما به زودی !
پيام هاي ديگران () link یکشنبه ۱٢ فروردین ۱۳۸٦ - افسانهاحسن الحال
یاربّ !
خسته ام خیلی خسته .
ولی نمی خوابم .
بیدار می مانم .رویا در بیداری . توهم در بیداری .
مرا به فردا برسان . به نقطه خورشید . به نقطه ذوب .
مرا به دیگری برسان .به نقطه خوش .به نقطه اوج .
مرا به خودم برسان .به نقطه امن . به نقطه آغاز .به نقطه پایان .
مرا به وسوسه برسان .به نقطه عطش . به نقطه تازه .
...
تو ، فقط تو ،مرا برسان ، مرا بکشان ، خسته ام .
نمیدانم به کجا .نمی خواهم بدانم به کجا .
مرا برسان به ْ احسن الحال ْ .
پيام هاي ديگران () link شنبه ٤ فروردین ۱۳۸٦ - افسانه